معرفی کتاب در انتظار گودو

اثر ساموئل بکت از انتشارات نگاه - مترجم: اصغر رستگار-دهه 1950 میلادی

ارسال شده توسط ایران کتاب در تاریخ پنجشنبه 30 شهریور 1396
این داستانی است بی‌داستان. مکانش ناکجاآبادی استخشک و بی‌بر که فقط یک درخت در آن هست و بس و زمانش دم دمای زوال خورشید. آدم‌هایش دو آواره‌ی خانه‌به‌دوش که منتظرند یک گودویی از راه برسد و آن‌‌ها را از آن وضع فلاکت‌بار (که همانا انتظار است) دربیاورد. وعده‌ی دیدارشان امروز است دم غروب زیر همین درخت. دو رهگذر هم، که یکی اربابی است رحم‌نشناس و دیگری غلامی است خل‌وچل، می‌آیند و چند لحظه‌ای می‌مانند، بعد هم می‌روند...؛


خرید اینترنتی کتاب در انتظار گودو
معرفی کتاب در انتظار گودو
جستجوی کتاب در انتظار گودو در گودریدز

معرفی کتاب در انتظار گودو از نگاه کاربران
با خواندن @در انتظار گودو@ شاید اولین چیزی که در ذهن تداعی میشه باورهای مذهبی،فلسفه انتظار و ظهور منجی باشه اما موضوع مطرح شده در این نمایشنامه می تونه به هر چیزی تاویل پذیر باشه،شاید اکثر ما توی زندگی یه @گودو@ داریم که منتظرشیم، گاهی برای رسیدن بهش تلاش خاصی نمی کنیم حتی دقیقا نمی دونیم چیزی که می خوایم چی هست یا بعد رسیدن بهش توی زندگی مون چه اتفاق خاصی قراره بیافته اما همچنان به امیدهای واهی خودمون دل بستیم و به این انتظار ویران کننده ادامه میدیم

مشاهده لینک اصلی
استراگون: بهت میگم ما دیروز اینجا نبودیم. اینم یکی از کابوسهای توست.

ولادیمیر: پس به نظر تو ما دیروز کجا بودیم؟

استراگون: چه می دانم! تو یک زندان دیگه. جا که قحط نیست.

ولادیمیر: (مطمئن از خود) قبول. ما دیروز غروب اینجا نبودیم. حالا بگو ما دیروز چکار میکردیم؟

استراگون: چکار؟

ولادیمیر: سعی کن یادت بیاد.

استراگون: چکار... فکر کنم وراجی می کردیم.

ولادیمیر: (خودش را کنترل می کند) در مورد چی؟

استراگون: اووم... فلان و بهمان فکر کنم. چیز بخصوصی نبود. (با اطمینان) آهان، حالا یادم آمد. دیروز غروب با صحبت کردن در مورد هیچ چیز بخصوصی وقت گذراندیم. این وضع تا به حال نیم قرن است که ادامه دارد.

**************

ولادیمیر: نکند موقعی که خواب بودم دیگران رنج می کشیدند؟
نکند الان هم خواب باشم؟
فردا، وقتی که بیدار شدم، یا فکر کردم که بیدار شدم، در مورد امروز چی بگم؟
اینکه با دوستم استراگون، اینجا، تا سر شب، منتظر گودو بودیم؟ این که پوتزو با باربرش از اینجا رد شد و با ما صحبت کرد؟ احتمالاً. ولی توی همه اینها چه حقیقتی وجود دارد؟

**************

ولادیمیر: با پوتین هات چکار کردی؟

استراگون: می ذارمشان همین جا.

ولادیمیر: ولی پا برهنه که نمیتوانی بری!

استراگون: مسیح رفت.

ولادیمیر: مسیح! این چه ربطی به مسیح دارد؟ تو نمی توانی خودت را با مسیح مقایسه کنی!

استراگون: همه زندگیم خودم را با اون مقایسه کردم.

*************

استراگون: یک روز دیگه هم گذشت

ولادیمیر: هنوز نه.

استراگون: واسه من گذشته رفته، دیگه مهم نیست که چه اتفاقی می افتد. (سکوت) شنیدم که آواز میخواندی؟

ولادیمیر: آره... یادم هست.

استراگون: از پا انداختم. به خودم گفتم، این تنهاست. فکر میکند من برای همیشه رفته ام و دارد آواز می خواند.

**************

استراگون: خب. بریم؟
ولادیمیر: آره. بریم.
حرکــت نمــی کنند




مشاهده لینک اصلی
ESTRAGON: من به شما بگویم که من هیچ کاری انجام نداده ام. والدیم: شاید شما همسرتان باشید. اما اگر راهی برای انجام آن وجود داشته باشد، راهی برای انجام آن وجود دارد، اگر می خواهید زندگی کنید.\nمن فکر نمیکنم این ادعا را بررسی کند که کلیسای چارلستون تیراندازی نداشته باشد. برای کسانی که در مرکز ایالات متحده نمی دانند، یک مرد سفید پوست به مدت دو ساعت برای رسیدن به یکی از قدیمی ترین کلیساهای سیاه در این کشور، برای مدتی دعا را در میان جمعیت دعوت کرد و سپس در جماعت آتش گشود و نه نفر را کشت . یک دختر پنج ساله با بازی مرده جان سالم به در برده، مرد سفیدپوستان بدون اینکه در اثر دیدن کشته شود، به زندان انداخته شد و خبرهای رسانه ای که داستان را نادیده می گیرند، آن را جرم و جنایت نفرت انگیز می دانند. یک نقطه عجیب و غریب این است که نقطه اختراع کلمه @ تروریستی @ اگر مردمی عقیده داشتند که گیاه عقل سلیم را استفاده می کند. یکی دیگر از این واقعیت است که من حتی سعی می کنم از تناقضات معمولی که باعث می شود دنیا به رختخواب خود برسد، انتخاب می کند. چیزهایی که قدرتمند هستند. من عصبانی هستم، زیرا به ترس منجر نشده است. VLADIMIR: سکوت، تمام گوش دادن، خم double.ESTRAGON: من می شنوم چیزی. POZZO: از کجا؟ VLADIMIR: آن heart.POZZO: (نا امید). لعنت!\nبه عنوان یک ملحد، من نمی خواهم درباره چیزهای خدایی صحبت کنم. من بیشتر علاقه مند به قدرت و خشونت تصادفی هستم و این که چگونه به طور متوسط ​​در واکنش به وحشت، چه به صدای فراگیر و چه مرتبط با آن، عمل می کند. در اینجا ما دو نفر از افراد بی خانمان را تهدید می کنیم که خودشان را به قتل می رسانند، در حال انتظار برای بالاتر، تماشای پیشخوان بالاتر از (؟) با پایین (؟)، مشکل در زمینه های زیست شناسی، نادرست در حقایق گذشته، رها شده توسط حوادث واقعیت. صحبت از تبعید، مجازات برای فقرا، پر کردن حلق آویز در ظاهر دیگر، آینده ای است که نمی تواند فراتر از روز و غیره، و غیره، و غیره استفاده می شود وجود دارد. شاه ماهی قرمز @ cripple @ از طریق از دست دادن حواس. تهدید به تسلیم شدن به آن سالخوردگان فاسد پذیرفته شده، تنها نوع آن است: سادیست، realpolitik، پیدا کردن ارزش یک انسان فقیر است. ولادیمیر: اجازه ندهیم زمانمان را در گفتمان بیکار بگذرانیم (مکث کرد.) بگذارید کاری انجام دهیم، در حالیکه فرصت داریم هر روزی که مورد نیاز ما نیست، هر روز نیست. در واقع ما شخصا مورد نیاز نیستیم. دیگران به خوبی به این مسئله پاسخ می دهند، اگر نه بهتر است. برای همه مردم آنها خطاب شده بودند، آنهایی که در گوش ما آواز می خواندند! اما در این مکان، در این لحظه از زمان، همه انسانها ما هستند، ما دوست داریم یا نه. بگذارید بیشتر از آن استفاده کنیم، قبل از اینکه خیلی دیر شود! بگذارید ما را برای یک بار برهنه فئودال که به سرنوشت بی رحمانه ما را تحویل می دهد، به ارمغان بیاورد! چی میگی؟\nزمان تغییر کرده است خطوط قدرت اعلام شده توسط تاریخ، از بین بردن تاریخ، تبعیض قتل و فضای لنینی از دست استخدام شده و بیماری روحی، از بین رفته است. فقیر، بردگان، مورد آزار قرار گرفته است. برای پس از جنگ جهانی دوم، من باید تعجب کنید که تعداد زیادی از مردم در دولت ویشی، اردوگاه های کار اجباری، امتناع پناهندگان در سراسر جهان قرار گرفته اند. یا ما می توانیم آن را رها کنیم و از قدرت، خشونت تصادفی، گاز زدن، ضرر صدمه به زور، انگیزه برای رسیدن به آن، انگیزه مجازات خطر به خاطر جنبش و رد جنبش به خاطر مجازات صحبت کنیم. وردیمیر: آیا خوابیدم، در حالی که دیگران رنج می بردند؟ من الان خوابم؟ فردا، هنگامی که بیدار می شوم یا فکر می کنم انجام می دهم، چه باید بگویم از امروز؟\nدر این طنز وجود دارد. بخش سخت افزاری است بدترین قسمت این است که، در قلب آن، این قدرت است. چقدر ولادیمیر و اراگونون در برابر آن دست به دست می زنند؟ ما چطور؟

مشاهده لینک اصلی
قطعه در دو اثر، اولین کار من توسط ساموئل بکته کشف شد. من ناامید نمی شوم، تئاتر نادان را دوست دارم. برای قرار دادن دو مرد در صحنه، دو ساعت دیگر برای صبر کردن برای کسی که نمی آید (و هرگز نخواهد آمد)، لازم است که جرأت داشته باشیم. وقتی که ما می دانید که این مردان بی رحمانه هستند، به جز صحبت کردن و انتظار، هیچ چیز مهم نیستند که به دیگران بگویند، انتظار نداشته باشند که گودو هیچ علاقه ای به آنها نداشته باشد، اما شگفت آن می رود که آیا بکت برای کبوترها نیست. اما همدوره ها، خدای نامرئی کمی، درختی که صحنه را اشغال می کند، کلاه خربزه از کسانی است که برای جامعه پشت سر گذاشته اند ... بازی استادانه است، می توان آن را به هر شکل نشان داد، خنده دار، غم انگیز، دراماتیک، همچنین می تواند قرن بیستم را نمایندگی کند در اصل آن است. بکت بازی معروف ترین است، یکی که آن را شناخته و یک کلاسیک از تئاتر پوچ است. از هنر عالی، به عنوان کلمات در هنرهای تجسمی. پس از همه این، من امیدوارم دوباره جویس را ببینم.

مشاهده لینک اصلی
[پرده پاییز] صحنه: من در همه شما خوب زندگی می کردم. هک! شما حتی یک ثانیه بدون من زنده ماندن. چرا؟ حتی این بوت وحشتناک و آن پاهای بد بو را روی سینه ام گذاشتم! پا: ولز .. بدجنس گفتن آیا تا به حال به ذهن بکت توجه کرده اید زمانی که او در حال نوشتن بود؟ آه، من کسی بودم که او را الهام بخش. بعضی از خرابکاران را دوست ندارند. انسان: بیا، حالا! واقعا؟ مانند کسی می تواند به طرز غیرمعمول مبهم باشد؟ جای تعجب نیست که هر دو بدون هویت من ندارند از گفتگو من و این بار کامیون شوخ طبعی متنفر شوید و مثل کلاه کثیف، خالی است. هات: ببخشید، سر. زبان تزئین شده شما محدودیت های خود را محدود می کند. من فقط با افرادی صحبت می کنم که در همان ارتفاع فکر من شناورند. برای همه ی دیگر، من مانند هواپیما، از سرزمین دیده می شود؛ یکبار به ابرها تعبیر شده به عنوان lost.Meaning: هیچ چیز تا کنون از دست داده است، به جز من است که است. همه شما برای من منتظر بودید، آره، شما بعضی از نام های عجیب و غریب گودو را صدا زدید؟ درست. من موافقم، این یک نام عجیب و غریب است، اما خوب، من در همه هویت و بسته های عجیب و غریب آمده ام. انسانی: تو خدات هستی من حجاب را بردارم من زمان ارزشمند خود را در انتظار شما گذراندم. معنی: آه! شما واقعا کور هستی عزیزم. شما منتظر چیزی است که درست قبل از شما است. انسان: منظور شما چیست؟ معنی: خوب، فقط آنچه که من گفتم. من در آواتار های مختلف آمده ام و اگر من در لباس است که برای من انتخاب کرده اید، فرض می کنید که من در تصویر نیستم. انسان: این دقیقا همین دلیل است که من از شما نفرت دارم؛ شما چیزهای ساده را پیچیده می کنید. مفهوم: بر خلاف آن، من هزار چیز برای تو پیدا می کنم؛ یک دوست، غریبه، برده، کلاه، یک درخت، یک طناب، یک هویج، یک بوته ... این فهرست بی پایان است. اما در نابینایی شما، تمام موعظه های من را نادیده می گیرید و تمام انرژی های خود را با هیچ چیز نادیده می گیرید. انسان: Errâ € |. من حدس می زنم â € | مفهوم: و بدترین چیز در مورد شما؟ حتی زمانی که به شما روشن می کنم، در واضح ترین شرایط امکان پذیر است، آنچه که در اطراف شماست، به اندازه کافی شما را حفظ می کند و می رود، برای همیشه لطفا به چشم دیگران به آسمان نگاه کنید. [سکوت. سپس چشمک می زند.] انسان: من متاسفم. اما فردا عجله دارد. اهمیت: من موافق هستم، عزیزم. اما امروز برکت است. [پرده صعود]

مشاهده لینک اصلی
چی فهمیدم فقط خوندم؟ فکر! بله، باید من باید در مورد آن بیشتر فکر می کنم. من باید در سکوت نشسته و contemplate.WAIT! من خواهم. بله، من خواهم داشت. نه، نه برای GODOT.GODOT. نام خنده هاها امیدوارم او خوشحال باشد. اما آیا می توانیم او را ببینیم؟ من نمی دانم. آیا شما منتظر گودو هستید که بیشترین چیز احمقانه را انجام می دهید؟ من فکر می کنم. پس چطور تمام عمر خود را انجام داده اید؟ به من بگویید که منتظر گودو هستید. جدی .. آره .. نمی دونم من نمی خواهم برای خداحافظی بمانم. هومم .. اوه ... باید ..... Fffuuccckkkkkkk ..... زندگی چنین ظلمی است. بنابراین ما هستیم. من باید بروم. من خیلی کار دارم. من راست می خواهم حقیقت در مورد زندگی برای این که من باید همه چیز را فكر كنم و درك كنم. و منتظر باش. بله خیر. نه برای Godot.Oh گودو. حقیقت را می دانید آیا پاسخ دارید؟ اگر بله، می توانم برای شما صبر کنم آه بله، من می توانم! چه فکری من در مورد صحبت می کنم. وقتی که من می دانم که من صحبت می کنم، دوباره می آیند و صحبت می کنند .... Adieu.

مشاهده لینک اصلی
به عنوان یک مددکار برجسته در دبیرستان، فکر کردم که من می توانم اوبره شیک را بگیرم و یک دختر را به یک بازی به نام «منتظر گودو»، که در کمدی، عجیب و غریب و قهرمانی زبان انگلیسی خواندم، گرفتم سال گذشته با معلم انگلیسی من دبیرستان مورد علاقه من، دکتر سنگ. چگونه می توانم بلیط ها را نادیده بگیرم (خوب، خوب است: پدرم را از رادیو به دست آورد؛ شخصیت اوبرای شیک فقط یک ضربه بزرگ گرفت)، اما کافی است بگویم، من از بین بردم و من جوانترین اعضای گروه بودم. خوشبختانه برای من، تقصیر من نیز تا حدودی منصفانه بود (البته نه تقریبا به اندازه من)، بنابراین شب بود یک بار کامل نیست. حدود پانزده دقیقه به نمایش، حافظه من در نهایت هورمون های من بیش از حد و من به یاد داشته باشید آنچه در انتظار گودو در واقع است: یک قطعه فلسفی، بیشتر برای بحث پس از آن برای لذت فوری است. من سکوت خودم را محکوم کردم پس از همه، چگونه می توانم در طول انتظار برای خداوند حرکت کنم؟ منظورم این بود که برای GODOT منتظر بودم، برای گریه کردن با صدای بلند! یک نقش زن در کل بازی وجود ندارد و نزدیکترین چیزی که به روابط عاشقانه ای وارد می شود، بین دو شخصیت سرباز اصلی، ولادیمیر و اراسترون است که از هم جدا شدن، شوخی کردن، محکم کردن و غیره مثل اینکه یک زن و شوهر ازدواج کرده اند . اوه خب، برای آن شب عاشقانه نیستم، اما حداقل، من شخصا قاطعانه و شفاف و شیک خود را حفظ کردم. من حدس می زنم @ cool @ اصطلاح ذهنی است.در هر حال، در سالهای پس از تاریخ بغض من ، من صمیمانه قدردانی کردم Godot. این بازی تقریبا به معنای واقعی کلمه در مورد هیچ چیزی نیست (پیش از سینفلد بیش از چند دهه)، همانطور که دو مرد ذکر شده را فقط در حال نشستن (یا ایستاده، یا رقص و غیره) در اطراف می بینند؛ زیرا آنها منتظر یک مرد به نام گودو (که، اتفاقا هرگز نمی رسد) شخصیت های دیگر از زمان به زمان می رسند، اما در مورد آن برای عمل اصلی آمده است. پس چگونه این شیوه های مختلفی تفسیر شده است؟ خوب، می توان گفت که این فقدان عمل است که با ما صحبت می کند. یا شاید آن را به سادگی دیوانه کوکوی، سخاوتمندانه. یا شاید مشخصه پیچیده و ناامید کننده باشد. یا ممکن است رویکرد مینیمالیستی آن به تئاتر نیز باشد. یا، مطمئن باشید، ترکیبی از این همه چیز است. هر چه هست، نظریه پردازان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، فروید، یونگی، اگزیستانسیالیستی، کتاب مقدس و حتی همجنسگرایان، همه چیز را در مورد آنچه گوندو معنی می کنند یا حتی حتی به معنای چیزی در همه، و یا اگر حتی در یک راه و یا دیگر . من در مورد آثار ادبی مثل این می خواهم: شما نمیتوانید هرکدام از @ معنای @ را در یک مکان بنویسید (همانطور که شما ظاهرا می توانید بگویید، «تواریخ نرنیا»). نه تنها شما را خواننده (یا مخاطب) فکر می کند مدت ها پس از پایان کار، اما آن را تضمین می کند که نویسنده مقدار جاودانگی. همانند جیمز جویس، یک بار گفته بود (و در عوض، جویس بکت را بعنوان وزیر امور خارجه شخصی اش به کار می برد): «در بسیاری از مباحث و پازل ها، [اولیس]، استادانی را که قرن ها مشغول بحث در مورد آنچه من می خواستند، و این تنها راهی برای بیمه کردن امت جاودانگی است. \"دخترانی که با آنها تلاش کردم متقاعد شوند که @ Godot @ @ God-ott @ تلفظ شده است. با وجود انتقادهای من که بکت در ابتدا این بازی را به زبان فرانسوی نوشته بود - که به این معنی است که @ Godot @ با فرانسوی تلفظ می شود - که به عنوانoh @ به پایان رسیده است - او به شدت اعلام کرد که @ God-ott @ که از استاد مورد علاقه تئاتر او، که ظاهرا این را از خود بکت شنید، در حالی که آنها یک نوشیدنی را در یک نوار به اشتراک گذاشتند. هر چه. من حدس می زنم این فقط می رود به اثبات نظر من این است که فقط در مورد همه چیز در این بازی به تفسیر باز است، چه معنای کلی آن، و یا تلفظ ساده یک کلمه.اما هنوز @ God-oh. @

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب در انتظار گودو


#ادبیات فرانسه - #جایزه نوبل ادبیات - #ادبیات ایرلند - #دهه 1950 میلادی - #صد کتاب قرن لوموند - #ادبیات نمایشی - #نمایشنامه فلسفی - #نمایشنامه ابزورد - #انتشارات نگاه - #ساموئل بکت - #اصغر رستگار
#انتشارات نگاه - #ساموئل بکت - #اصغر رستگار
کتاب های مرتبط با - کتاب در انتظار گودو


 کتاب سلام بر غم
 کتاب دکتر ژیواگو
 کتاب هزار درنا
 کتاب نامه ای از پکن
 کتاب رد گم
 کتاب ریشه های آسمان